شیشه ای می شکند ...
یک نفر می پرسد که چرا زود شکست؟
مادرم میگوید شاید این دفع بلاست
یک نفر زمزمه کرد...
باد سرد وحشی مثل یک کودک شیطان آمد
شیشه ی پنجره را زود شکست...
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست
عابری خنده کنان می آمد
تکه ای از آن را بر می داشت
مرهمی بر دل تنگم می شد....
ولی امشب دیدم هیچ کس هیچ نگفت
غصه ام را نشنید
از خودم پرسیدم ارزش قلب من از شیشه پنجره هم پستر است؟؟
دل من سخت شکست
هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا؟؟.......
+ نوشته شده توسط میثم در شانزدهم تیر 1387 و ساعت
18:10 |
Feed=http://webgozar.com&maxFeed=5 language=javascript>
